|
هر اندیشه ای اگر در قالب هنر نگنجد ماندنی نیست . مقام معظم رهبری
|
گردان 411 بعد از عملیات والفجر 8 تشکیل شد .
حضور پر شمار رزمندگان شهرستان زرند و منطقه پابدانا و بخش های طغر الجرد و یزدان آباد، شهرستان کوهبنان ، سیریز ، ریحان شهر و مناطق اطراف زرند در گردان های لشکر 41 ثارالله ، امکان تشکیل گردان مستقلی از رزمندگان شهرستان های فوق را میسر می کرد ، بنابراین وقتی فرمانده و مسئولین لشکر ، مدیریت ، شجاعت و شهامت محمد رضا قربان زاده ، رزمنده اهل زرند را که در عملیات والفجر 8 جانشینی گردان 417 را بعهده داشت مشاهده کردند ، وی بعنوان فرمانده گردان 411 انتخاب و معرفی شد .
قبل از آن، پیشنهاد تشکیل گردان 411 به محمد میرزا اسماعیلی جانشین فرمانده گردان 415 که در خط پدافندی هورالعظیم مستقر بود ، داده شد.
میرزا اسماعیلی گردان 411 را با مجموعه ای از رزمندگان زرند و توابع تشکیل داد . در آن مقطع زمانی حسن رشیدی بعنوان جانشین و اسفندیار صابری بعنوان معاون وی را همراهی می کردند .
گردان 411 به فرماندهی محمد میرزا اسماعیلی در خطوط پدافندی فاو - البهار مستقر شد . میرزا اسماعیلی چندی بعد بر اثر بیماری منطقه را ترک کرد و محمد رضا قربان زاده فرمانده گردان شد .
گردان 411 در عملیات کربلای یک به فرماندهی قربان زاده شرکت کرد . عبدالله خوزستانی که جانشینی قربان زاده را بعهده داشت در جریان عملیات دچار عقرب زدگی شد و حمید محمود زاده در ادامه جانشینی گردان را بعهده گرفت.
محمود زاده چند روز بعد بر اثر اصابت ترکش خمپاره در ارتفاعات قلاویزان به شدت مجروح شد . با خارج شدن وی از صحنه نبرد ، ماشاالله رشیدی بعنوان جانشین قربان زاده به گردان 411 آمد . ماشاالله قبل از آن فرماندهی یکی از گروهانهای گردان 419 را بعهده داشت .
گردان 411 در عملیات کربلای 4 حضور داشت اما وارد عمل نشد . در کربلای 5 رزمندگان گردان 411 با رشادت و شهامت کم نظیری از دستاوردهای عملیات دفاع کردند و سرانجام فرمانده شجاع خودشان را در دفاع از حریم ولایت تقدیم انقلاب کردند در این عملیات علاوه بر قربان زاده و رشیدی افرادی نظیر عباس ایرانمنش بعنوان معاون گردان و مسعود زکی زاده ،محمد ایزدی ، عباس یزدانی ، محمد حسین عدالت خواه و محمد اکبری بعنوان فرمانده گروهان حضور داشتند . بعد از شهادت قربان زاده ، ماشاالله رشیدی فرماندهی گردان را بعهده گرفت . وی در مرحله دوم عملیات کربلای 5 به شهادت رسید و عباس ایرانمنش سرپرست گردان شد .
ایرانمنش تا عملیات کربلای 8 سرپرستی گردان را بعهده داشت .همزمان با عملیات کربلای 8 ، احمد حمزه ای فرمانده گردان 411 شد در حالیکه عباس ایرانمنش و حمید محمود زاده به ترتیب جانشین و معاون گردان بودند .
گردان 411 با این ترکیب در عملیات والفجر 10 و کربلای10 شرکت کرد .
حمزه ای تا چهارم خرداد ماه شصت و هفت و حمله عراق به شلمچه، فرماندهی گردان را بعهده داشت بعد از آن ،عباس ایرانمنش به فرماندهی گردان رسید و حمید محمود زاده جانشین او شد . این روند تا پایان جنگ و مدت ها بعد از آن ادامه یافت .
بدون شک نقش غیر قابل انکار رزمندگان گردان 410 سید الشهدا ء در نبردهای پیروز لشکر 41 ثارالله برای همیشه در صفحات تاریخ باقی خواهد ماند .

از اعماق قلبهای ما
از سوز دل قرنها بی مادری ها
حلا که آمدی ...
دیگر کسی بی مادر نیست.
.jpg)
قلم
ايستاده سرگردان است
واژهها
حيران معركهاي كه از معنايند كه تو بر پا كردهاي
و من
گويي، سالها است كه هيچ لفظ و معنايي را به هم آشنا نيافتهام
مبهوت اين همه معنا و مفهوم
چونان گنگ و لال
تنها به گردشي از قلم، چشم ميچرخانم
چه شد آن همه قيل و قال از " دلالت معنا"؟
كجا است إن قلت و قلتهاي " ارادهي معناي بسيار از يك لفظ"؟
اينجا كه نميتوانم واژهاي را به كار گيرم
راستي، مادرت كه روحالله ناميد
به چند معنا نظر داشت
" كودكم"، " رايحهي الاهي"، "روح خدا" ...
و شايد اينها از لوازم هم بودند
و شايد بطون يك معنا
آه
كجايي شوريدهشاعر نوبيان
" باز اين چه شورش است كه در جان واژهها است"
بگو چهگونه آن همه معنا را به جان لفظ انداختي
كه اين گونه از شورشيان واژه در شگفت شدي
حضرت روحالله!
هر بار كه پذيراي گوشهاي از سپاه سخنت ميشوم
سربازان اشكم را گسيل ميداري
و شيداييام را به رخم ميكشي
طوفاني از جذبههاي خدايي را
بر بركهي دلم ميكشاني
در تلاطم عقل و احساس
غرقهام ميسازي
زبان به ياد تو باز ميشود
كه سلام خدا بر تو اي پير
و قلم كه از آتش اين دلدادهگي ميگريزيد
در گوشهاي از سخن، ميشكند
در تنوري از معنا، ميسوزد
چه نويسم؟
چه سرايم؟
چه بگويم؟
اصل و فرع طلبهگيام را مديون توام
سالها است كه با خيال مناهجت
در كهكشان سلوك
حيران وصل و وصولم
شايد
به اصول تهذيبي كه نفس تو داشت
دست يابم
اي آويخته از برترين جلوههاي قدسي حق
اي باريافته در محضر نور برتر كبريا
عمري در خفا خواندي و در حضور توصيه كردي
اين مناجاتنامهي شعبانيان را:
الهي، هب لي كمال الانقطاع اليك ...
و آن چه نگفتي را چهگونه توصيف كنم؟!
و ألحقني بنور عزك الأبهج ...
عاليترين بهجت نور
آنجا كه بر مدار ولي اعظم حق ميگردي
گواراي كامت باد
كامي كه هيچ گاه به خود نبود
كه هميشه با خدا بود
اي روح خدا!
می جویمت
چنان که لب تشنه
آب را
می خواهمت
چنان که تن خسته
خواب را