تبليغاتX
پلاک
هر اندیشه ای اگر در قالب هنر نگنجد ماندنی نیست . مقام معظم رهبری

ماهنامه دفاع مقدس ( شمیم عشق )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط آسمان  | 

گردان 411 بعد از عملیات والفجر 8 تشکیل شد .
حضور پر شمار رزمندگان شهرستان زرند و منطقه پابدانا و بخش های  طغر الجرد و یزدان آباد، شهرستان کوهبنان ، سیریز ، ریحان شهر و مناطق اطراف زرند در گردان های لشکر 41 ثارالله ، امکان تشکیل گردان مستقلی از رزمندگان شهرستان های فوق را میسر می کرد ، بنابراین وقتی فرمانده و مسئولین لشکر ، مدیریت ، شجاعت و شهامت محمد رضا قربان زاده ، رزمنده اهل زرند را که در  عملیات والفجر 8 جانشینی گردان 417 را بعهده داشت مشاهده کردند ، وی بعنوان فرمانده گردان 411 انتخاب و معرفی شد .
قبل از آن، پیشنهاد تشکیل گردان 411 به محمد میرزا اسماعیلی جانشین فرمانده گردان 415 که در خط پدافندی هورالعظیم مستقر بود ، داده شد.
میرزا اسماعیلی گردان 411 را با مجموعه ای از رزمندگان زرند و توابع تشکیل داد . در آن مقطع زمانی حسن رشیدی بعنوان جانشین و اسفندیار صابری بعنوان معاون وی را همراهی می کردند .
گردان 411 به فرماندهی محمد میرزا اسماعیلی در خطوط پدافندی فاو - البهار مستقر شد . میرزا اسماعیلی چندی بعد بر اثر بیماری منطقه را ترک کرد و محمد رضا قربان زاده فرمانده گردان شد .
گردان 411  در عملیات کربلای یک به فرماندهی قربان زاده شرکت کرد . عبدالله خوزستانی که جانشینی قربان زاده را بعهده داشت در جریان عملیات دچار عقرب زدگی شد و حمید محمود زاده در ادامه جانشینی گردان را بعهده گرفت.
محمود زاده چند روز بعد بر اثر اصابت ترکش خمپاره در ارتفاعات قلاویزان به شدت مجروح شد . با خارج شدن وی از صحنه نبرد ، ماشاالله رشیدی بعنوان جانشین قربان زاده به گردان 411 آمد . ماشاالله قبل از آن فرماندهی یکی از گروهانهای گردان 419 را بعهده داشت .
گردان 411 در عملیات کربلای 4 حضور داشت اما وارد عمل نشد . در کربلای 5 رزمندگان گردان 411 با رشادت و شهامت کم نظیری از دستاوردهای عملیات دفاع کردند و سرانجام فرمانده شجاع خودشان را در دفاع از حریم ولایت تقدیم انقلاب کردند در این عملیات علاوه بر قربان زاده و رشیدی افرادی نظیر عباس ایرانمنش بعنوان معاون گردان و مسعود زکی زاده ،محمد ایزدی ، عباس یزدانی ، محمد حسین عدالت خواه و محمد اکبری بعنوان فرمانده گروهان حضور داشتند . بعد از شهادت قربان زاده ، ماشاالله رشیدی فرماندهی گردان را بعهده گرفت . وی در مرحله دوم عملیات کربلای 5 به شهادت رسید و عباس ایرانمنش سرپرست گردان شد .
ایرانمنش تا عملیات کربلای 8 سرپرستی گردان را بعهده داشت .همزمان با عملیات کربلای 8 ، احمد حمزه ای فرمانده گردان 411 شد در حالیکه عباس ایرانمنش و حمید محمود زاده به ترتیب جانشین و معاون گردان بودند .
گردان 411 با این ترکیب در عملیات والفجر 10 و کربلای10 شرکت کرد .
حمزه ای تا چهارم خرداد ماه شصت و هفت و حمله عراق به شلمچه، فرماندهی گردان را بعهده داشت بعد از آن ،عباس ایرانمنش به فرماندهی  گردان رسید و حمید محمود زاده جانشین او شد . این روند تا پایان جنگ و مدت ها بعد از آن ادامه یافت .
بدون شک نقش غیر قابل انکار رزمندگان گردان 410 سید الشهدا ء در نبردهای پیروز لشکر 41 ثارالله برای همیشه در صفحات تاریخ باقی خواهد ماند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط آسمان  | 



لوح فشرده چند رسانه ای "فرمانده جوان" پیرامون زندگی سردار شهید حسین نادری (جوان ترین فرمانده گردان نیروی زمینی سپاه) می باشد که با حمایت بنیاد شهید کرمان توسط موسسه فرهنگی هنری پلاک تولید شده است .
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط آسمان  | 

سلام مادر ...

از اعماق قلبهای ما

از سوز دل قرنها بی مادری ها

حلا که آمدی ...

دیگر کسی بی مادر نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط آسمان  | 

قلم
ايستاده سرگردان است
واژه‌ها
حيران معركه‌اي كه از معنايند كه تو بر پا كرده‌اي
و من
گويي، سال‌ها است كه هيچ لفظ و معنايي را به هم آشنا نيافته‌‌ام
مبهوت اين همه معنا و مفهوم
چونان گنگ و لال
تنها به گردشي از قلم، چشم مي‌چرخانم
چه شد آن همه قيل و قال از " دلالت معنا"؟
كجا است إن قلت و قلت‌هاي " اراده‌ي معناي بس‌يار از يك لفظ"؟
اين‌جا كه نمي‌توانم واژه‌اي را به كار گيرم
راستي، مادرت كه روح‌الله ناميد
به چند معنا نظر داشت
" كودكم"، " رايحه‌ي الاهي"، "روح خدا" ...
و شايد اين‌ها از لوازم هم بودند
و شايد بطون يك معنا
آه
كجايي شوريده‌شاعر نوبيان
" باز اين چه شورش است كه در جان واژه‌ها است"
بگو چه‌گونه آن همه معنا را به جان لفظ انداختي
كه اين گونه از شورشيان واژه‌ در شگفت شدي
حضرت روح‌الله!
هر بار كه پذيراي گوشه‌اي از سپاه سخنت مي‌شوم
سربازان اشكم را گسيل مي‌داري
و شيدايي‌ام را به رخم مي‌كشي
طوفاني از جذبه‌هاي خدايي را
بر بركه‌ي دلم مي‌كشاني
در تلاطم عقل و احساس
غرقه‌ام مي‌سازي
زبان به ياد تو باز مي‌شود
كه سلام خدا بر تو اي پير
و قلم كه از آتش اين دل‌داده‌گي مي‌گريزيد
در گوشه‌اي از سخن، مي‌شكند
در تنوري از معنا، مي‌سوزد
چه نويسم؟
چه سرايم؟
چه بگويم؟
اصل و فرع طلبه‌گي‌ام را مديون تو‌ام
سال‌ها است كه با خيال مناهجت
در كه‌كشان سلوك
حيران وصل و وصولم
شايد
به اصول تهذيبي كه نفس تو داشت
دست يابم
اي آويخته از برترين جلوه‌هاي قدسي حق
اي باريافته در محضر نور برتر كبريا
عمري در خفا خواندي و در حضور توصيه كردي
اين مناجات‌نامه‌ي شعبانيان را:
الهي، هب لي كمال الانقطاع اليك ...
و آن چه نگفتي را چه‌گونه توصيف كنم؟!
و ألحقني بنور عزك الأبهج ...
عالي‌ترين بهجت نور
آن‌جا كه بر مدار ولي اعظم حق مي‌گردي
گواراي كامت باد
كامي كه هيچ‌ گاه به خود نبود
كه هميشه با خدا بود
اي روح‌ خدا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط آسمان  | 

از پس بهاري سبز و بعثتي شكوفا، و از پس فراز و فرودهاي برگ‌ريزي كه بر باغ گذشته بود، جهان، آشكارا و نهان، به شدت رو به زردي مي‌رفت و مردي، مفهومي رو به انقراض بود. آيه‌هاي آسماني را سايه‌هاي خاكي مي‌فرسود و تازيانه زيان، باز بر گرده انسان فرود مي‌آمد. زبان حال مردان بهاري و شلاق‌خورده و از فرياد، سودي نبرده بر اين مفهوم مي‌چرخيد: به رنگ زرد قناعت كن از رياض جهان كه رنگ سرخ، به خون جگر شود پيدا كتاب شقايق، در باغ ورق مي‌خورد و لكه لكه‌هاي سرخ، چون حروفي خوانا و ناخوانا صفحاتش را دربرگرفته بود، اما هيچ نسخه‌شناسي نمي‌توانست مفهوم روشني از اوراق بازيچه در باد به دست دهد، و فصل نگارش شقايق‌نامه از اين نقطه شروع شد و مردي از تبار بهار، بر اصل مطلب، انگشت درد گذاشت و حنجره‌اش را چون تيغي آخته، در برابر پائيز، عريان كرد. لحظه‌هاي تولدي نوين در شرف تكوين بود. سومين برهان رهايي، امام آبها و آينه‌ها قامت برافراشت، و گويي به زبان حال، به رغم قيل و قال كلاغان، فرياد برآورد: زير گردون، طبع آزادي نوايي برنخاست بس كه پستي داشت اين گنبد صدايي برنخاست هر كه ديديم از تعلق، در طلسم سنگ بود يك شرر آزاده‌اي، از خود جدايي برنخاست عمر رفت و آه دردي از دل ما سر نزد كاروان بگذشت و آواز درايي برنخاست گويي از ناي خاموشان، خيل از خاطر فراموشان، اين صدا چون شهاب كمانه مي‌كرد: اي سومين برهان، ما را از چنگال اين فصل سرد برهان. و اين ناله استغاثه، يك‌راست سراغ باغ دل دريايي حسين را گرفت و شگفت حادثه‌اي پوسته خشك خاك را ترك داد و جوانه‌اي سبز رو به سمت آسمان ارغواني قامت كشيد. فصل شيدايي از پيدايي قامت اين جوانه ‌آغاز مي‌شود؛ فصل انديشيدن به اصل، فصل حراست از حريم مقدس آيه‌هايي از كتاب خدا كه دستخوش گرد و غبار فراموشي شده بود، فصل نبرد با خاموشي و جوشيدن از بطن متن آيه‌هاي جهاد. هر كه ديديم از تعلق، در طلسم سنگ بود يك شرر آزاده‌اي، از خود جدايي برنخاست فرهنگ شقايق‌نامه، پر است از تعبير و كنايه‌هايي كه به شكست طلسم سنگ اشاره مي‌كند...
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط آسمان  | 

   

می جویمت

           چنان که لب تشنه

                             آب را

می خواهمت

          چنان که تن خسته

                            خواب را

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط آسمان  |