... هيچ پرسيدهاي كه عالم شهادت بر چه شهادت ميدهد كه نامي اين چنين بر او نهادهاند؟
بیاد سرداران شهید کازرونی و میرافضلی
به قلم احمد ایزدی
احرار را چه بسا كه مكر ليل و نهار به دار الامارة كوفه بكشاند، امّا غربال ابتلائاتْ هيچ كس را رها نميكند و اهل صدق را طوعاً يا كرهاً، از اهل كذب تمييز ميدهد...[كسي] نيز نميتواند از چشم ابتلاي دهرْ پنهان شود... و فاش بايد گفت، اين محضر عظيم حق جايي براي پنهان شدن ندارد.
... اين است رسم جهان: روز به شب ميرسد و شب به روز. آه از سرخي شفقي كه روز را به شب ميرساند!
آه از شفقي كه روز را به شب ميرساند و آه از دهر آن گاه كه بر مُرادِ سِفلگان ميچرخد!
... چشمهها كور شدهاند و آينهها را غبار گرفته است. بادهاي مسموم، نهالها را شكستهاند و شكوفهها را فرو ريختهاند و آتش صاعقه را در همة وسعت بيشه زار گستردهاند. آفتاب، محجوبِ ابرهاي سياه است و آن دود سنگيني كه آسمان را از چشم زمين پوشانده... و دشت، جولانگاه گرگهاي گرسنه ای است كه رمه را بيچوپان يافتهاند.
از هر طرف كه حساب كني اينجا وسط زمين است؛ آخر دنيا است و خط مرزي و انتهاي جادة خلقت، نفس كه ميكشي ريههايت پر ميشود از نور، صفا و معنويت اينجا سرزمين مادري عشق است؛ همان جايي كه فرشيها طلائيهاش ميخوانند و عرشيان عشقآباد. اينجا سرزمين مادري مجنون است.
سلام اي سرزمين مادري مجنون.

اعتقاد، ايمان، اخلاص، مجاهدت براى اداى تكليف، مجاهدت براى خدا، مجاهدت منهاى درآمد مادّىِ آن مجاهدت و تلاش. اينها مهمّ است؛ اينهاست که یک مجموعه ویک نظام را حفظ می کند. در اصل انقلاب هم همين معنا بود و امروز هم هست.
... و از آن فراتر، از فراز بلند آسمان كهكشان بنگر! خورشیدی از میان خورشیدهای بی شمار آسمان لایتناهی ، منظومه ای غریب، و از آن میان سیاره ای غریب تر ، بر پهنه اش جانورانی شگفت هر یك با آسمانی لایتناهی در درون. اما بی خبر ازغیر، سر درمغاره تنهایی درون خویش فروبرده، سرگرم با هیاكل موهوم و انگاره های دروغین... و این هنگامه غریب در دشت كربلا .آیا جای ملامتی هست؟
یکی می گفت:
کشته راه عشق ،
رهرو اسماعیل است ...
همین ... !
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.
همتى برآورده و توبه نموده , به مراقبه و محاسبه بپردزيد. به اين نحو كه : هر روزه كه طرف صبح از خواب بيدار مى شويد, قصد جدى كنيد كه : هر عملى كه پيش آيد, رضاى خدا, عزاسمه را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هركارى كه مى خواهيدانجام دهيد, نفع آخرت را منظور خواهيد داشت , به طورى كه اگر نفع اخروى نداشته باشد,انجام داد, هرز ه باشد. و همين حال را تا شب , وقت خواب , ادامه خواهيد داد.
وقت خواب , چهار - پنج دقيقه اى در كارهايى كه روزانجام داده ايد, فكر كرده و يكى يكى از نظر خواهيد گذارنيد, هر كدام مطابق رضاى خدا انجام يافته , شكر بكنيد و هر كدام , تخلف شده استغفار بكنيد. واين رويه را هر روزادامه دهيد. اين روش اگر چه در وادى حال . سخت و در ذائقه نفس تلخ مى باشد, ولى كليد نجات و رستگارى است .
و هر شب , پيش از خواب , توانستيد, سور مسبحات يعنى : سوره حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد واگر نتوانستيد, تنها سوره حشر را بخوانيد و بيش از بيست روز,از حال اشتغال , حالات خود را براى بنده در نامه بنويسيد.ان شاءالله موفق خواهيد بود.
محمدحسين طباطبايى
جلد دوم از سری کتاب های فانوس؛ با عنوان ((پیراهن خاکی)) روایاتی از زندگانی سردار شهید علی آقا ماهانی را منتشر می کند.
به رنگ زرد قناعت كن از رياض جهان
كه رنگ سرخ، به خون جگر شود پيدا
كتاب شقايق، در باغ ورق ميخورد و لكه لكههاي سرخ، چون حروفي خوانا و ناخوانا صفحاتش را دربرگرفته بود، اما هيچ نسخهشناسي نميتوانست مفهوم روشني از اوراق بازيچه در باد به دست دهد، و فصل نگارش شقايقنامه از اين نقطه شروع شد و مردي از تبار بهار، بر اصل مطلب، انگشت درد گذاشت و حنجرهاش را چون تيغي آخته، در برابر پائيز، عريان كرد. لحظههاي تولدي نوين در شرف تكوين بود. سومين برهان رهايي، امام آبها و آينهها قامت برافراشت، و گويي به زبان حال، به رغم قيل و قال كلاغان، فرياد برآورد:
زير گردون، طبع آزادي نوايي برنخاست
بس كه پستي داشت اين گنبد صدايي برنخاست
هر كه ديديم از تعلق، در طلسم سنگ بود
يك شرر آزادهاي، از خود جدايي برنخاست
عمر رفت و آه دردي از دل ما سر نزد
كاروان بگذشت و آواز درايي برنخاست
گويي از ناي خاموشان، خيل از خاطر فراموشان، اين صدا چون شهاب كمانه ميكرد: اي سومين برهان، ما را از چنگال اين فصل سرد برهان.
و اين ناله استغاثه، يكراست سراغ باغ دل دريايي حسين را گرفت و شگفت حادثهاي پوسته خشك خاك را ترك داد و جوانهاي سبز رو به سمت آسمان ارغواني قامت كشيد.
فصل شيدايي از پيدايي قامت اين جوانه آغاز ميشود؛ فصل انديشيدن به اصل، فصل حراست از حريم مقدس آيههايي از كتاب خدا كه دستخوش گرد و غبار فراموشي شده بود، فصل نبرد با خاموشي و جوشيدن از بطن متن آيههاي جهاد.
(سید حسن حسینی)