تبليغاتX
پــــــــــــــــــــــــــــــــــلاک

لوح فشرده چند رسانه ای "فرمانده جوان" پیرامون زندگی سردار شهید حسین نادری (جوان ترین فرمانده گردان نیروی زمینی سپاه می باشد که با حمایت بنیاد شهید کرمان توسط موسسه فرهنگی هنری پلاک تولید شده است .

نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 5:57 قبل از ظهر توسط آسمان| |

موسسه فرهنگی هنری پلاک در کنار بنیاد فرهنگی آسمانی ها با تشکیل و افتتاح مرکز فرهنگی هنری سید الشهدا علیه السلام سعی دارند در روند فعالیت های فرهنگی هنری در کشور حرکتی نو را آغاز کنند .

قابل توجه دوستان : این مرکز صرفا به عنوان پاتق بچه های پلاک و آسمانی هاست و یک عنوان حقوقی نیست .

یا علی مدد

نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 5:47 قبل از ظهر توسط آسمان| |

" پیراهن خاکی " روایاتی از زندگانی سردار شهید علی اقا ماهانی توسط موسسه فرهنگی هنری پلاک منتشر شد .

با تشکر از بر بچه های بنیاد شهید و لشکر ثارالله کرمان .

برای تهیه این کتاب از طریق اینترنت به این سایت بروید .

نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 5:38 قبل از ظهر توسط آسمان| |
 

مجموعه خاطرات سردار شهید حسین یوسف الهی با نام ( تو شهید نمی شوی ) "به صورت کاست " توسط بنیاد فرهنگی آسمانی ها منتشر شد .

نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط آسمان| |

طلبه بود . بعد از آموزش هاي سخت ، شنا و غواصي و ... كه آمد توي جمع بچه هاي اطلاعات ، امام جماعت بچه هاي اطلاعات شد .  با آن موانع و خطراتي كه اروند داشت ، حسن مي زد به آب و از اروند رد مي شد تا برود توي دل     عراقي ها و منطقه را شناسايي كند . جدال حسن با موانع دشمن و كوسه هاي اروند ،شصت بار     تكرار شد . سي بار براي رفتن به داخل خاك عراق وسي بار براي بر گشتن به خاك خودي .

نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط آسمان| |

بيست و هفت _هشت نفر از بچه ها علي آقا رادوره كرده بودند .

از كنارشان كه رد شدم، علي آقا گفت: حميد آقا ... شما نمي آيي كلاس قرآن ؟

گفتم داريم مي ريم با مصطفي تير بارو بذاريم ، بر مي گردم ... و از علي آقا جداشدم. برگشتنم نيم ساعت طول كشيد. وقتي رفتم طرف بچه ها و علي آقا ، ديدم يك هندوانه بزرگ را خورده اند وفقط يك كم از آن مانده كه من آن را با دست تراشيدم و خوردم.

: هندوانه از كجا آوردين؟

- نبودي چه خبر شد؟

تو كه رفتي ،كلاس قرآن علي آقا تموم شد. علي آقا پرسيد بچه ها چي دوست دارين ؟

كه هر كسي يك جوابي داد.در جواب بچه ها ،علي آقا گفت: نه...خدا بايد براي كسي كه توي اين گرما قرآن ياد مي گيره، يه هندونه خنك بفرسته .آمديم به حرف علي آقا بخنديم ، كه آب يه هندونه با خودش آورد طرف بچه ها .پنج – شش روز بعد كه علي آقا را ديدم به شوخي گفتم: شما موقع كلاس قرآن به بچه ها هندونه مي دين؟

گفت: اگه مي خواهي با هم دوست باشيم ، تا من زنده ام اين حرف رو به كسي نزن.من بي ظرفيتم و از خدا يه چيزايي در خواست مي كنم و همين كه از خدا مي خوام ،بهم ميده .

نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط آسمان| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir