تبليغاتX
پــــــــــــــــــــــــــــــــــلاک

پــــــــــــــــــــــــــــــــــلاک

هر اندیشه ای اگر در قالب هنر نگنجد ماندنی نیست . مقام معظم رهبری

یك بار مى ‏خواستند جلوى در گاهى كه امام كفش‏هاى خود را بیرون‏مى ‏آورد، روزنامه بیندازند. چون این كار انجام شد، با وجود آن‏كه صفحه ‏آگهى ‏ها بود، پایش را آنجا ننهاد و فرمود: شاید اسم‏محمد یا على در آنها باشد. مى‏بینیم كه امام حتى حاضر نمى‏شدكلمه على یا محمد، كه اسم افرادى عادى بود، زیر پایش قراربگیرد تا برسد به اسامى ائمه معصومین‏علیهم السلام . این حالت،اشتیاق وافر امام به آن خاندان را نشان مى‏دهد. آن وجودگرانقدر با شنیدن صداى صلوات و نام مبارك رسول اكرم(ص) صلوات‏مى‏فرستاد و دیده نشد كه صداى صلوات مردم دیدار كننده را درحسینیه جماران بشنود و صلوات نفرستد. 

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط آسمان  | 

جنگ که تمام شد. تفحص شهدا شروع شد. حالا رسيده بوديم به سال 79 و منطقه زيد. تا توسل نمي‌کرديم، شهدا رخ نمي‌نماياندند.

با تيشه اطراف شهدا را خالي مي‌کردم تا استخوان‌ها را بيرون بياورم. ناگهان تيشه به دندان شهيد خورد و شکست.

چند روز بود حالم گرفته بود. بغض گلو‌گيرم شده بود. آن روز بچه‌ها خيلي اصرار کردند. چته حاجي؟ منقلبي؟ چند روزه چيزي نمي‌خوري؟ بُغضم ترکيد. گفتم: امان از دل زينب همان جا روي خاک نشستيم و روضه خوانديم؛

چوبي به لبت نشسته ديدم                        دندان تو را شکسته ديدم

چشمان تو را پر آب ديدم                         دور سر تو سراب ديدم

راوي: حاج حسين کاجي

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط آسمان  | 

عاشق جبهه بود و ارادت زيادي به حضرت ابا‌عبد‌الله‌الحسين ع و  قمر بني‌هاشم ع داشت. پدرم وصيت کرده بود بعد از شهادت و هنگام خاک‌سپاري، پيشاني‌بند «يا حسين شهيد» بر پيشاني‌اش ببندند. پيشاني‌بند را بردم تا بر پيشاني‌اش ببندم. روي جنازه را کنار زدم ... سري در بدن نبود. خواستم بر بازوي راستش ببندم، آن هم قطع شده بود ... بر گلوي بريده‌اش بستم.


راوي: محمود حسني، فرزند شهيد

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط آسمان  | 

پس از انتشار ۲۵ جلد از کتابهای کنگره شهدای استان کرمان، برای تجدید چاپ ۱۳ عنوان دیگر هم اقدام شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 0:27 قبل از ظهر  توسط آسمان  |