از پس بهاري سبز و بعثتي شكوفا، و از پس فراز و فرودهاي برگريزي كه بر باغ گذشته بود، جهان، آشكارا و نهان، به شدت رو به زردي ميرفت و مردي، مفهومي رو به انقراض بود. آيههاي آسماني را سايههاي خاكي ميفرسود و تازيانه زيان، باز بر گرده انسان فرود ميآمد. زبان حال مردان بهاري و شلاقخورده و از فرياد، سودي نبرده بر اين مفهوم ميچرخيد: به رنگ زرد قناعت كن از رياض جهان كه رنگ سرخ، به خون جگر شود پيدا كتاب شقايق، در باغ ورق ميخورد و لكه لكههاي سرخ، چون حروفي خوانا و ناخوانا صفحاتش را دربرگرفته بود، اما هيچ نسخهشناسي نميتوانست مفهوم روشني از اوراق بازيچه در باد به دست دهد، و فصل نگارش شقايقنامه از اين نقطه شروع شد و مردي از تبار بهار، بر اصل مطلب، انگشت درد گذاشت و حنجرهاش را چون تيغي آخته، در برابر پائيز، عريان كرد. لحظههاي تولدي نوين در شرف تكوين بود. سومين برهان رهايي، امام آبها و آينهها قامت برافراشت، و گويي به زبان حال، به رغم قيل و قال كلاغان، فرياد برآورد: زير گردون، طبع آزادي نوايي برنخاست بس كه پستي داشت اين گنبد صدايي برنخاست هر كه ديديم از تعلق، در طلسم سنگ بود يك شرر آزادهاي، از خود جدايي برنخاست عمر رفت و آه دردي از دل ما سر نزد كاروان بگذشت و آواز درايي برنخاست گويي از ناي خاموشان، خيل از خاطر فراموشان، اين صدا چون شهاب كمانه ميكرد: اي سومين برهان، ما را از چنگال اين فصل سرد برهان. و اين ناله استغاثه، يكراست سراغ باغ دل دريايي حسين را گرفت و شگفت حادثهاي پوسته خشك خاك را ترك داد و جوانهاي سبز رو به سمت آسمان ارغواني قامت كشيد. فصل شيدايي از پيدايي قامت اين جوانه آغاز ميشود؛ فصل انديشيدن به اصل، فصل حراست از حريم مقدس آيههايي از كتاب خدا كه دستخوش گرد و غبار فراموشي شده بود، فصل نبرد با خاموشي و جوشيدن از بطن متن آيههاي جهاد. هر كه ديديم از تعلق، در طلسم سنگ بود يك شرر آزادهاي، از خود جدايي برنخاست فرهنگ شقايقنامه، پر است از تعبير و كنايههايي كه به شكست طلسم سنگ اشاره ميكند...
+
نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط آسمان
|